شعر: فریبا مرتضاییترجمه: کبری میر حسینی
چشم براهم
دلم گرفته
نه رویدادی
نه چراغی
نه کسی
نه نشانه ای
نه امیدی
حتی تبر فرهاد بر فرق سرم
وقتی هیچکس
برای رسیدن
به لیلایش
کوهی را نمی کند!
ترجمه:
یولدادیر گوزلریم
تو تو لوپ اورییم
نه بیر اولای
نه بیر ایشیق
نه بیر کس
نه بیر ایز
نه بیر اومود
فرهادین کولوگو باشیمدا
هانی
لیلاسینا چاتسین دئیه!
داغی یاران
بیر کس
+
نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت1391ساعت 14:53 توسط فریبا
|
تولد خوابی ست ابدی گهواره را نگه دار
مادر
+
نوشته شده در یکشنبه 14 اسفند1390ساعت 14:54 توسط فریبا
|
پیراهنتدر باد تکان می خورد
این تنها پرچمی ست
که دوستش دارم
گروس عبدالملکیان
+
نوشته شده در یکشنبه 25 دی1390ساعت 4:28 توسط فریبا
|
رفتن نبودن نیست.
مقصد جایی هست که به انتظار نشسته ایم.
ما تنها شاعران بزرگ خود را از دست نداده ایم بلکه از انسانهای مهربان و دوست داشتنی پدر و مادر ی شایسته و فرزندان نمونه و زوجی عاشق جدا شدیم.
+
نوشته شده در سه شنبه 15 آذر1390ساعت 20:17 توسط فریبا
|
+
نوشته شده در دوشنبه 14 آذر1390ساعت 22:1 توسط فریبا
سالهاست
به هم خوردن حال
دو سکه
استفراغ جیب های خالی
صدای در
شکستن غرور پدر را
نه دیدم
نه شنیدم
مادرم
با همه ی مهربانی اش
فراموش کرده بود
سوزن را
از صفحه ی احساس من بر دارد
(فریبا مرتضایی)
+
نوشته شده در سه شنبه 1 آذر1390ساعت 15:52 توسط فریبا
|
حریر خوشبختیدر صندوقچه ی
کدامین نسل پوسیده است
(فریبا مرتضایی)
+
نوشته شده در دوشنبه 2 آبان1390ساعت 20:3 توسط فریبا
|
هم آغوشی می خواستی
با بهار
با پیراهنی گلدار
به دیدارت آمدم
با پیراهنی
پر از شکوفه
دستی به شانه ام خورد
شکوفه ها پژ مردند
(فریبا مرتضایی)
+
نوشته شده در چهارشنبه 6 مهر1390ساعت 2:43 توسط فریبا
|
+
نوشته شده در چهارشنبه 2 شهریور1390ساعت 23:37 توسط فریبا
|
گونه هایم خیس از
بهانه ی بی تو بودن
نگاه کن به صورتم
این باران
بند نمی آید
(فریبا مرتضایی)
+
نوشته شده در یکشنبه 2 مرداد1390ساعت 2:40 توسط فریبا
|
حالم بهم می خورد
تو را بالا بیاورم
زندگی می کنم.
+
نوشته شده در جمعه 10 تیر1390ساعت 0:28 توسط فریبا
|
و به زودی همه در زیر خاك خواهیم خفت. خاكی كه
به هم مجال ندادیم تا دمی بر آن بیاسائیم.
حسین پناهی در نمایش " چیزی شبیه زندگی
+
نوشته شده در شنبه 7 خرداد1390ساعت 17:39 توسط فریبا